خیلی حس بدی دارم . حس مردن . حس نادیده گرفته شدن .
بد شدن حالم نتیجه دیدن فیلم خشم و هیاهو و دیدن فیلم دادگاه شهلا جاهد تو یوتیوب هم هست که به بدتر شدن حالم کمک کرده
احساس میکنم احساسم نادیده گرفته شده. دلم به عشقم خوش بود . اینم که اصلا حس میکنم حالیش نیس . فکر میکنه فقط سوار ماشین شدن و مسافرکشی کردن خیلی بهم حال میده .
من شدم مثه موبایل . اینهمه انرژی میدم اما هیچی بهم نمیرسه و شارژ نمیشم .
داره باطریم تموم میشه . دارم کم میارم .
دلم میخواد یکی خیلی تحویلم بگیره.
یکی خیلی سورپرایزم کنه ..
یکی خیلی بلد باشه حرف بزنه .
یکی که شک و دودلیمو نابود کنه .
همش بهش شک دارم .
تلگرامشو خودم پاک کردم و گفتم دیگه نصب نکن .
اما اللن که چک کردم تا آخرین باری که آنلاین شده شش روز پیش بوده .
من دوماه پیش پاک کردم تلگرامشو .
همش حس میکنم باز قراره بهم خیانت کنه .
من حس بدی دارم . من از این نادیده گرفتن متنفرم .
وقتی احساسم شارژ نمیشه از خودم بدم میاد و حس پوچی میکنم .
هیجدهم آبان که رفته بود ببینه خدمتش کی هست ، برام یه خرس سفید اورد .
دوسش داشتم ولی امشب از چشمم افتاده . انداختمش پایین تخت رو زمین .
امروز شیرینی خریدم ...
فکر کردم پولشو میده
از عمد کیفمو جا گذاشتم تو ماشین
وقتی دید کیف همراهم نیس گفت پولتو بردی؟!
منم گفتم کیفمو جا گذاشتم بهم بدش .
با اینکه پول داشت ... دلم گرفت بهم برخورد
چهارتا خامه نارنجکی خرید منم یه رولت موزی خریدم .
شد پنج هزارتومن .
یکیشو خورد
با همون لحن بدش گفت شیرینیش بدرد نمیخوره خشکه
با شوخی گفتم از بس طمع کاری
ادم باید اندازه شکمش رو بدونه
ناراحت شد گفت همه شو میریزم تو جوب
دید ناراحت شدم اما مثه همیشه بیتفاوتیشو داشت
بازم بی عار و درد شدم و با شوخی یکیشو گرفتم کنار دهنش گفتم خریدی باید بخوریش
از دستم گرفت و نخورد
باز فهمید ناراحت شدم
زد کنار اومد به زور شیرینی که من فقط نصفشو خورده بودمو بکنه تو دهنم اما نخوردم .
گفتم من یدونه دارم اگه بخوام میخورم نخوام نمیخورم.
حرکت کرد .
میدونست ناراحتم اما حق رو به خودش میداد .
با ناراحتی بهش گفتم منو ببر خونه .
اونم فکر کرد آخر زرنگی و مردونگیه و نامردی نکرد بدون یه کلام حرف منو برد در خونه .
تو راه حرفامو جمع کردم که چی بهش بگم .
بهش گفتم وقتی میبینی طرفت ناراحته و میگه منو ببر خونه بجای اینکه
ببریش در خونشون بگو تا من اجازه ندم حق نداری پیاده شی . اینا ترفندای مردونس یاد بگیر .
گفت منم اللن نگفتم پیاده شو .
تو دلم گفتم نوش دارو بعد...
گفتم اوردیم در خونه حالا میگی پیاده نشو .
تو کار خودتو کردی
ولش کردم زنگو زدم رفتم تو.
از پشت شیشه نگاش میکردم که حیرون نگام میکرد و بعد چن دقیقه رفت .
تو مکالمه امشب متوجه شدم منو از پشت شیشه ندیده اخه فکر کردم دیدتم .
با کلی اصرار جوابمو داد و کلی حرف زدیم و گله کردیم .
اخرشم من بی عار بهش گفتم خب حالا اشتی کنیم و با مسخره بازی سر و تهشو هم اوردم .
بدممممم میاد از خودم . بدم میاد از اخلاق گهی که دارم
نوشته هام...ما را در سایت نوشته هام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3