اون مشتاقانه پیام میداد
درستون تموم شد؟ امتحان وکالت بدید . میتونید امتحان بدید اما به کسی نگید . من در خدمتم . و کلی صحبت و تعارف .
رفتم سر اصل مطلب که عاشورا منتظرتون بودم میخواستم راجب مدضوعی باهاتون صحبت کنم اما ندیدمتون .
گفت من اومدم دارالرحمه اما مهمون اومد برامون و برگشتم . در خدمتم..
گفتم بخاطر شرایط فعلی شما چیزی نگم بهتره . بخاطر مدضوع خانواوگی که براتون پیش اومده .
دیگه جواب نداد...
وای تمام سیستمم بهم ریخت .
عصبی شدم . رفتم تو فکر که چ اشتباهای کردم
حالا فکر میکنه دارم با طعنه باهاش حرف میزنم
اون شب دیگه جوابمو نداد و نخوند پیاممو
فردا ظهرش باز بهش پیام دادم . ساعت دوازده
نوشتم . من فقط میخواستم شرایط شمارو درک کرده باشم . خواهش میکنم حرفمو به دل نگیرید . واقعا قصد بدی نداشتم . معذرت میخوام اگه ناراحتتون کردم ..
نوشت سلام ایراد نداره . من پیامتونو الان دیدم
نوشتم . سلام . فکرم درگیر بود از دیشب که جواب ندادین که ناراحت شدین . طایفه شما معروفن به دل نازکی . بازم معذرت میخوام اگه حرفم باعث سوتفاهم شد
نوشت نه خواهش میکنم دل نازک هستیم ولی خو اصلا بد دل نیسیم
نوشتم . درسته . من همیشه ذکر و خیرتون رو شنیدم . مخصوصا شما رو
گفت . ممنونم خوبی از شماست
نوشتم ممنونم لطف دارید شما
.
و تمام شد
دیگه این چند روزه نه من پیام دادم نه اون
تا برج هشت که دادگاهشه میخوام از نظر ظهاری به خودم برسم
ویدا گفت پیام نداد؟
گفتم نه . شاید واقعا شرایطش رو نداره . لابد صبر کرده دادگاهش تموم بشه و تکلیفش معلوم بشه بعد اقدام کنه بیاد جلو . چون الانم واقعا درست نیست . بعدم اون هنوز زن داره و منکه نمیتونم وارد زندگی یه مرد زن دار بشم .
اون از علاقه من سالهاس خبر داره
مطمئنم اولین کسی که میاد به ذهنش منم
منم الان عجله ای ندارم ...
ویدا گفت اره درسته افرین صبر کن .
.
میخوام این یکماه رو به خودم برسم
هرچند چند روزه دپرسم و اصلا نمیدونم چمه . حس نیکنم قراره زندگیم تموم بشه .
خنثی شدم .
خودمو مشغول درس خوندن کردم تا زمان زودتر بگذره
.
خدایا تو بخشنده ای . پس عشقمو به من برگردون
نوشته هام...ما را در سایت نوشته هام دنبال میکنید
برچسب: مختصرمون, نویسنده: بازدید: 47