
یه شب و روزایی رو دارم میگذرونم بدتر از هر زمانی . بدتر از زمانی که به عشق اولم نرسیدم بدتر از فشارای روحی که زمان جداشدن از نامزدیم داشتم بدتر از هر زمان دیگه ای. از وقتی شروع شده که عشقم تو پارک بهم گفته باباش مخالفه و گفته یکی رو بخواه که هم قد و هم وزنت باشه . یکی که خانوادش از ما سر تر نباشه و هزاران بهانه . افکار منفی داره دیوونم میکنه همش فکر میکنم ازهم جدامون کردن و من روز عروسیش میرم بهترین آرایشگاه و بهترین و خشکلترین لباس عروس رو میپوشم و میرم تو عروسی عشقم و وقتی میخوان خطبه عقد رو ب...
ادامه مطلب