بدتر از زمانی که به عشق اولم نرسیدم
بدتر از فشارای روحی که زمان جداشدن از نامزدیم داشتم
بدتر از هر زمان دیگه ای.
از وقتی شروع شده که عشقم تو پارک بهم گفته باباش مخالفه و گفته یکی رو بخواه که هم قد و هم وزنت باشه . یکی که خانوادش از ما سر تر نباشه و هزاران بهانه .
افکار منفی داره دیوونم میکنه
همش فکر میکنم ازهم جدامون کردن و من روز عروسیش میرم بهترین آرایشگاه و بهترین و خشکلترین لباس عروس رو میپوشم و میرم تو عروسی عشقم و وقتی میخوان خطبه عقد رو بخونن ، میرسم و همه چی رو خراب میکنم و میگم این عقد باطله و با باباش دعوام میشه که تو نذاشتی و همه چی رو خراب کردی و به عشقم میگم تو به خواست خودت نیومدی و دعاخورت کردن و پاشو بریم یا شناسناممو میدم که مارو عقد کنن و اون عروس فرضی هم غش کرده و کلا عروسی میره رو هوا .
یا فکر خودکشی و یا هزارجور فکر دیگه که داره دیوونم میکنه
خدایا نذار کار به جاهایی بکشه که خودت پشیمون بشی .
ما را در سایت نوشته هام دنبال میکنید
برچسب: توهم, نویسنده: بازدید: 11