
ده روز منو گذاشت و رفت . جواب تلفنمم نمیداد . بعد از ده روز تونستم باهاش یه قرار بذارم اومد تو پارک . کلی گله کردیم بهش گفتم میخوام جدا بشم چندبار ازم پرسید و هربار گفتم جدا بشیم انقد اصرار کرد که گفتم به حرمت شبی که تو عروسی محید پسرخالت تورو ارزو کردم و خدا تورو بهم داد میبخشمت . حالا دیگه حرفایی که رد و بدل شد بماند که نوشتنش از حوصله من خارجه . بعد از دو روز با یه خط دیگه امتحانش کردم اونم راح...
ادامه مطلب