بعد از ده روز تونستم باهاش یه قرار بذارم
اومد تو پارک . کلی گله کردیم
بهش گفتم میخوام جدا بشم
چندبار ازم پرسید و هربار گفتم جدا بشیم
انقد اصرار کرد که گفتم به حرمت شبی که تو عروسی محید پسرخالت تورو ارزو کردم و خدا تورو بهم داد میبخشمت .
حالا دیگه حرفایی که رد و بدل شد بماند که نوشتنش از حوصله من خارجه .
بعد از دو روز با یه خط دیگه امتحانش کردم
اونم راحت پا داد و قرار رابطه جنسی و خونه خالی گذاشت .
گوشی رو میدادم به خالم تا باهاش حرف بزنه در نقش یه زن مطلقه .
اولش شک کرده بود از طرف منه . واسه همین راستشو بهم گفت اما پیامارو نصفشو پاک کرده بود .
همونجاهایی که زن خرابه ازش پرسیده بود با کسی هستی یا نه و گفته بود نه .
خلاصه اینکه همون شب رفتیم رستوران و من شماره زنکه رو ازش گرفتم واسه طبیعی تر شدن فیلمی که راه انداخته بودم .
و دو روز بعدش خالم یا همون زنکه بعد از کلی قرار و صحبت های جنسی بهش میگه که نامزدت زنگ زده و چون بهم درول گفتی که با کسی نیستم منم همه چی رو به نامزدت گفتم .
الان دو روزه از این جریان میگذره و من جوابشو نمیدم . فقط امروز عصر زنگ زدم بهش که باید ببینمت وگرنه مجبور میشم برم در خونتون . و اون گفت اصفهانم . در صورتی که احتمالش زیاده شیراز باشه.
منتظرم زنگ بزنه برم ببینمش و فقط گوشی که واسه تولدش خریدم رو ازش بگیرم و بهش هشدار بدم سیصدهزارتومان پولی که بخاطر بدهکاریش از بابام گرفتم رو پس بده . وگرنه هرچی خرجش کردم از طرف خودم مهم نیس