تولد عشقم

خرید بک لینک

چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶


تولد عشقم

چند روز قبل از تولدش ، عینکمو تو تاکسی جا گذاشتم و مجبور شدم به خانواده بگم عینک قبلیم که خراب بود رو یارو گفته بیار درستش کنم و میتونی فریم عینکت رو عوض کنی و دادم تعویض کردند . در صورتی که سربرج که بابا مثل همیشه دویست هزار تومن بهم پول تو جیبی میداد رو صد و چهل هزار تومنش رو دادم عینک . دویست هزار تومن از دوتا از دوستام گرفتم . ده خرداد تولد عشقم بود . هیچ خسی به خریدن کادو نداشتم . رفتم تو نقره فروشی نزدیک خونمون که انگشتر بخرم یاپلاک ان یکاد اما دلم نمیرفت که بخرم . نه بخاطر پولش . نمیدونم چم بود . اما خیلی دلم میخواست دعا گردنی که کیف کوچیک چرمی بود با بند بلند و دعای ان یکاد داخلش و دیدم و کلی ذوق کردم و خریدمش . انقد از داشتنش خوشحال بودم که حد نداشت خریدم دوهزار تومن . مانتو و شال نو هم خریده بودم . خودمو اماده کرده بودم . شب تولد چون تو ماه رمضون بود افطار رفتیم یکی از رستورانای خوب که همیشه دوس داشتیم بریم . رستوران خوشاشیراز . شام خوردیم و اومدیم خونه . ظاهرا خوش گذشت اما خستگی که بخاطر کار تا اون لحظه تو بدن عشقم بود و تظاهر به خوب بودن منو اذیت میکرد . پای بلوک که رسیدیم دعارو انداختم گردنش . خیلی خوشحال بودم .

نوشته شده توسط مریم در ساعت 1:12 | لینک |
نوشته هام...

ما را در سایت نوشته هام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:52

صفحه بندی