نمیدونم میخواست چه برنامه ای بریزه اما معمولا بی برنامه بود .
خودش گفته بود پولاشو جمع میکنه برام سرویس نقره بخره .
اما من دلم طلا میخواست .
یه روز که رفتیم بیرون ازش پرسیدم چقدر واسه یازدهم میخواد خرج کنه . گفت دویست سیصد هزار تومن . بهش گفتم دوست دارم چیزی که دوست دارم رو بخرم . اگه چیزی خواستی بخری بهم بگو .
گفت من برات خریدم . گفتم تو که گفتی نخریدم . گفت میخوام سرویس نقره بخرم که منظورش نیم ست بود .
گفتم نه بذار اون چیزی که دوست دارمو بخرم .
گفت باشه .
یکی دو روز بعدش رفتیم طلافروشی با دختر خالم . چند مدل انگشتر دیدیم.
اما من دلم هوای اونی رو که دوس داشتمو کرده بود .
رفتیم و سفارش دادم .
یه انگشتر که روش نوشته شده مریم .
فرداش به عشقم گفتم رفتم چیزی که دوس داشتمو سفارش دادم.
دعوام کرد که تو چرا این کارو کردی
من شاید نتونم این پول رو جور کنم .
گفتم خب من رو حساب حرف خودت این کارو کردم .
دیدم ناراحت شد .... گفتم دروغ گفتم هیچی سفارش ندادم .
دیدم خوشحال شد اما من ناراحت شدم و دوباره گفتم که سفارش دادم اما زنگ میزنم کنسل میکنم .
دوباره ناراحت شد .
نمیدونست چکار کنه .
بالاخره با دلخوری و رضایت اجباری قبول کرد .
من خیلی شوق و ذوق داشتم .
اما اون همش غر میزد و میگفت اگه جور نشه چی ؟
نمیدونم چرا اما همیشه پول نداره. فقط واسه بقیه داره .
شایدم اینجوری به من نشون میده . شایدم زورش میومد پول بده .
خلاصه سه چهار روز قبل از یازدهم رفتیم خرید .
براش تیشرت و شلوار و کفش خریدم . سورمه ای .
یکی از کفشا مشکی و یکی قهوه ای که قبلا خریده بودم .
کلا تیپش عوض شد . شد اونی که دوس داشتم .
شد یازدهم . اومد دنبالم .
من کیک درست کرده بودم .
صبح یازدهم رفتم براش قهوه جوش خریدم. قهوه اش رو هم شب قبلش خریدم .
وقتی رفتم پایین بلوک پیرهن سفید پوشیده بود با شلوار قهوه ای قدیمیش.
گفتم چرا لباس جدیدتو نپوشیدی ؟
با اینکه چندین بار تاکید کرده بودم شلوارشو ببره خیاطی درست کنن . اما نبرده بود .
من کیک و کادوها رو یادم رفته بود بیارم .
گفتم تا من میرم اونارو بیارم لباستو عوض کن .
وقتی اومدم دیدم لباسشو عوض کرده .
رفتیم تو یه باغ خانوادگی تو مالی آباد
شیرکاکائو و کیک خوردیم .
چندتا عکس گرفتیم .
رفتیم شلوارشو دادیم درست کردن .
بعد رفتیم انگشتر رو گرفتیم .
حدود نیمساعت تا چهل و پنج دقیقه معطل شدیم تا آماده شد .
خیلی ذوق داشتم اما اون نه . خیلی عادی بود .
این عادی بودنش همیشه کلافم میکنه .
انگشتر شد سیصد و سی هزار تومن که سی هزار تومنشو خودم دادم .
اومدیم طرفای خونه .
از جیگرکیای لب خیابون جیگر خریدیم .
پول نداشت . نصف پولشو من دادم . نصف پولشو اون داد .
مامان زنگ زد گفت کجایی؟
گفتم مامان اگه بدونی عشقم واسم چی خریده .
میخواستم بیارمش سر ذوق
اما انگار هیچ ...
رفتیم خونه .
حتی از روزای معمولی بدتر بود .
گذشت تا بعد چند روز دیگه طاقتم تموم شده بود .
رفتم پیشش گفتم باید جدا بشیم .
اولش فکر کرد الکیه .
اما وقتی دید تصمیممو گرفتم بغض کرد .
گفتم از رفتارت ناراحتم . از جواب تلفن ندادنت. از سرد بودنت .
خلاصه از هرچی که ناراحت بودم با گریه بهش گفتم .
برام راه و دلیل اورد .
باز مثل همیشه گفت مگه چکار کردم که ناراحتی .
دیدم فایده نداره هنوز اونجوری که میخوام باورش نشده که تصمیمم قطعیه .
دست کردم که گردنبند یادگار تولدمو که بهم هدیه داده بود رو دربیارم که گفت اگه دراوردیش زنده ام برنمیگرده خونه .
و قسم جون مامانش رو خورد .
گفتم تصمیم میگیرم بهت میگم .
اومدم تو محوطه پارک جلو بلوک نشستم .
با خودم فکر کردم
به این نتیجه رسیدم دوستم داره و وابسته اس اما بلد نیست رفتار کنه .
اومدم یه دفترچه کوچیکی که مال خودش بود و دستم بود برداشتم و هرکاری که دوست دارم بکنه رو نوشتم .
مثلا اینکه وقتی تنهام یا جایی هستم . با دوستام . تو عروسی یا هرجا چجوری رفتار کنه .
اینکه چه چیزایی رو یهویی دوس دارم .
مثلا یهویی بیاد دنبالم بریم بیرون یا گل بخره .
و کلی چیزای دیگه .
با اضافه کاغذ کادویی که مونده بود کادوش کردم و بردم بهش دادم .
گفتم تیر آخره و تمام تلاشمه و هرکاری میتونی بکن .
اولین کاری که بعد از دو سه هفته از دادن دفترچه میگذره و کرده این بود که خودشو زد به مریضی
گفت بریم دکتر .
من بیرو بودم . عینکم شکسته بود رفته بودم سفارش جدیومو بگیرم .
گفت برو تو پارک تا من بیام .
گفتم دل پیچ دارم میرم خونه بعد میام میریم .
گفت باشه .
اومدم خونه نعنا و نبات داغ خوردم . خوب شدم
زنگ زدم گفت پایین بلوکم .
خیلی نگران بودم چون صداش مریض بود .
رفتم صداش کردم از دور گفتم بیا بریم .
گفت بیا اینجا . رفتم دیدم حالش خوبه
بهم گل داد
رز سفید صورتی با پاپیون یاسی .
چشمم به گل افتاد ذوق کردم اما تو خوشحالی نگرانش بودم
گفتم بریم دکتر .
گفت منکه خوبم دکتر واسه چی؟
گفتم یعنی فیلمت بود؟
گفت نه داشتم دلبری میکردم .
بغلش کردم و بوسش کردم .
و رفتیم قدم زدیم و تعریف کردیم .
.
.
.
اما من بیشتر از اینا میخوام خیلی بیشتر
نوشته هام...ما را در سایت نوشته هام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24