دو سه روز همش بیرون هستیم از صبح تا ساعت چهار عصر
ناهار رو بیرون خوردیم .
هیچ پولی برام نمونده .
صد هزار تومن خودش بهم داد که هفتاد تومنش رو ریختم تو حساب جدیدم تو بانک تجارت که امروز باهم حساب باز کردیم .
و بیست تومنش رو برداشت برای کرایه و ده تومنشم دست خودم .
دیروز ظهر ناهار رفتیم باغ راز .
جایی همیشه دوست داشتم با کسی که میشه عشق واقعیم برم .
مهمونم کرد و چلو کباب کوبیده خوردیم که شد هفتاد و پنج هزار تومان .
تو راه همش شوخی میکردیم که حق نداریم بریم دستشویی تا بشه گوشت بچسبه بهمون و پولمون حیف نشه .
تا امروز صبح که رفتیم دنبال کارای دزدی اینترنتی .
از صبح همش دلشوره داشتم که خواهرش میبینتمون .
بانک که رفتیم گفت کارمند مربوطه نیومده .
منم اعصابم خورد شد .
از یه طرف پولایی که دو برابر تو این یکی دو روز خرج کردیم و از طرفی پولی که نیاز دارم و کسی کمکم نمیکنه . دلم میخواست وام دو میلیونی بگیرم اما هیجا دستم بند نیس .
عشقم هرکاری کرد آرومم کنه نتونست . بهش گفتم با من حرف نزن تا آروم بشم .
تو راه که میومدیم این اس مس رو براش فرستادم با اینکه کنارم نشسته بود تو خط واحد اما دوس نداشتم باهاش حرف بزنم .
دلخوری یا عصبانیت من بخاطر تو نیس و دلیلش تو نیستی عزیزم
ازت میخوام درکم کنی و بهم فرصت بدی تا حالم بهتر شه تا یه وقت مناسب راجبش صحبت کنیم
ازت میخوام ذهنتو درگیر نکنی و از دستم ناراحت نشی عشقم .
اما نخوندش
خودش از ناراحتی من ناراحت بود .
سر شهرک که رسیدیم یه ماشین گرفت اما همینکه ادرس رو گفت دیدیم خواهرش تو ماشین نشسته .
دیگه راه برگشتی نبود .
مجبور شدیم سوار شدیم .
خیلی بهم ریخته شد همه چی .
من و خواهرش بهم دست دادیم و سلام علیک کردیم .
گفت شماها اینجا چکار میکنید ؟منم با همون لبخند خدادادی گفتم هیچی بیرون بودیم .
بعدم بهش گفتم تو دانشگاه بودی؟ گفت نه خونه زن عموم بودم .
منم گفتم اره راستی دانشگاه که پنجشنبه تعطیله .
بعدش سکوت مطلق .
اونا چهار راه پیاده شدن .
به خواهرش گفتم بیا بریم خونه . اونم گفت مرسی و خداحافظی کردیم .
منم با همون ماشین اومدم یه کوچه بالاتر که خونمون بود .
خوشحال بودم . انگار دلم میخواس این اتفاق میوفتاد تا حداقل فکر نکنن این خواستن و رابطه الکیه.
رسیدم خونه عشقم زنگ زد .
گفتم چی شد؟ گفت خواهرش گفته به بابا میگم . بدبخت شدیم مریم .
منم بهش گفتم بذا اروم شه همه چی درست میشه .
و بعد این اس ام اس رو بهش دادم .
اشکال نداره بهتر که مارو دید
حداقل اینجوری بابات اینا یه فکر جدی تر میکنن برامون
ما که نمیتونیم رابطه امونو پنهون کنیم
هم خانواده من میدونن هم خانواده تو
بعدم بابات که مارو دیده
اون دیگه چی میخواد بره بگه؟
.
دوبار بهش زنگ زد اما تماسمو اشغال کرد .
هم خوشحالم هم ذهنم درگیر و مشغول و مغشوشه
خدایا خودت رحم کن
نوشته هام...ما را در سایت نوشته هام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6