نوشته هام

متن مرتبط با « جونو کردیم» در سایت نوشته هام نوشته شده است

30 سالگی

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم چرا اصلا به ذهنم نرسیدم تولدمو مثل همیشه اول اینجا بنویسم ، به روز بودن اینستاگرام اینجارو از یادم برده بود . من قبل از تولدم مثل هزسال به همه اعلام کردم حتی عشقم . اما مثل هرسال هیچ ذوق و شوق...

    ادامه مطلب
  • ادامه چت مختصرمون

  • نیلوبلاگ

    چت مختصری داشتیم بعد از منتظر گذاشتنش اون مشتاقانه پیام میداد درستون تموم شد؟ امتحان وکالت بدید . میتونید امتحان بدید اما به کسی نگید . من در خدمتم . و کلی صحبت و تعارف . رفتم سر اصل مطلب که عاشورا منتظرتون بودم میخواستم راجب مدضوعی باهاتون صحبت کنم ...

    ادامه مطلب
  • دلم گرفته

  • نیلوبلاگ

    خبری نشد ... . اعتماد ب نفسمو از دست دادم گفتم که حق داره اگه نخواد نه اون تنهاxa0 هرکسxa0 هرکسی اگه نخواد منxa0 خب درسته که باطنا هیچی کم ندارم اما ظاهرا خیلی چیزا کم دارم . ذهنم داره خالی میشه از احساس داشتنxa0 حس میکنم انقد سنگدلم که دلم دیگه هیچیو نمیخوا...

    ادامه مطلب
  • ادامه چت مختصرمون

  • نیلوبلاگ

    چت مختصری داشتیم بعد از منتظر گذاشتنش اون مشتاقانه پیام میداد درستون تموم شد؟ امتحان وکالت بدید . میتونید امتحان بدید اما به کسی نگید . من در خدمتم . و کلی صحبت و تعارف . رفتم سر اصل مطلب که عاشورا منتظرتون بودم میخواستم راجب مدضوعی باهاتون صحبت کنم اما ندیدمتون . گفت من اومدم دارالرحمه اما مهمون اومد برامون و برگشتم . xa0در خدمتم.. گفتم بخاطر شرایط فعلی شما چیزی نگم بهتره . بخاطر مدضوع خانواوگی که ...

    ادامه مطلب
  • توضیحات

  • نیلوبلاگ

    توضیح واسه بعدن های خودم . عشق اولم هفت سال یکطرفه دوسش داشتم اما ازدواج کرد . با اینکه میدونست دوسش دارم . خب من خیلی از ملاکاشو نداشتم xa0. البته شاید فقط یکیش . که اونم قد کوتاهم هست . صد و چهل و هفت . . بعدش با اجبار با پسرعمم رفتن ازمایش خون دادم . چون خانوادم کمبودامو میزدن تو چشمم . که اونم فقط از رو لجبازی چون عشق اولم ازدواج کرد . اما با پسرعمم 3 ماه بیشتر در ارتباط نبودم اونم هر روز جنگ و ...

    ادامه مطلب
  • درخواست عشقم

  • نیلوبلاگ

    دستم میلرزه امروز همش فکر میکردم که عشق همیشگیم تو اینستاگرام فالووم میکنه . هروقت گوشیمو برمیداشتم حس میکردم الان درخواستش میاد تا اینکه ساعت نه و نیم امشب دیدم علامت فالوو اومد بالای صفحه ام اماxa0 نخوندم کیه ولی تو دلم غوغا بود مثه همیشه احساسم دروغ نمیگفت خودش بود انقد هیجان داشتم که نفسم بالا نمیومد پریدم به دخترخالم گفتم باورش نمیشد خودم هنوز توی شوک هستم سریع عکسایی که مربوط به اون خائن بود ر...

    ادامه مطلب
  • خدایا فالووش کردم

  • نیلوبلاگ

    من همین الان بهش درخواست دادم فکر میکردم تعداد فالوورهاش زیاد میشه هرلحظه و ممکنه درخواست منو نبینه اما دیدم ثابته و درخواست دادم خدایا کمکم کن اتفاقای خوبی بین من و عشقم بیوفته و فصل تازه زندگیم شروع بشه نوشته شدهxa0توسطxa0مریمxa0درxa0ساعتxa011:34xa0|xa0لینکxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • لایک کرد

  • نیلوبلاگ

    وای خدای من یه حس باور نکردنی دارم عکس خودم و مامان رو لایک کرده زیر عکس بابا مامانم نوشته زنده باشن ایشالله منم کامنتشو لایک کردم نوشتم سلامت باشین ممنونم خدایا حس میکنم رو ابرام . حس میکنم دارم خواب میبینم خدایا کمکمون کنxa0 دلم میخواد واقعا معجزه رو ببینم نوشته شدهxa0توسطxa0مریمxa0درxa0ساعتxa011:40xa0|xa0لینکxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • پیام دادم به عشق اولم

  • نیلوبلاگ

    وای خدای من تقریبا یک ساعت پیش تو اینستاگرام بهش پیام دادم نوشتم سلام آقای... درجا حتی نذاشت بشه پنج ثانیه . انگار منتظر بود و از خدا خواستهxa0 انگار هول شده بود و باورش نمیشد و در عین ناباوری مینوشت . انگار دستش و مغزش کار نمیکرد . نوشت سلام.. نوشتم خوبید با کمی مکث نوشت ممنونم شما چطورید؟ نوشتم خوبم مرسی شب پیام میدم ببخشید نوشت خواهش میکنم در خدمتم . . وای یه حسی دارم باور نکردنی نفسم بالا نمیاد ...

    ادامه مطلب
  • خواهرم راست میگه

  • نیلوبلاگ

    بعد از اون همه بهونه پی در پی بالاخره حالا مادربزرگش رفته تو کما . بهترین و موجه ترین بهانه دنیا اومد دستشون . درک میکنم اما انقدر ناراحت بودم که هی گند پشت گند که زنگ زدم و به بهونه اینکه پول عینکی که سفارش دادمو واون قولشو دادا بود پرداخت کنه همه چی رو بهش گفتم . بازم مثل همیشه غیبش زد و جواب تلفنمو نمیداد . این بار واقعا عصبانی بود . بهش گفتم حداقل اگه بخاطر اتفاقی که افتاده و جریانی که پیش اوم...

    ادامه مطلب
  • نفسای اخر رابطه

  • نیلوبلاگ

    ده روز منو گذاشت و رفت . جواب تلفنمم نمیداد . بعد از ده روز تونستم باهاش یه قرار بذارم اومد تو پارک . کلی گله کردیم بهش گفتم میخوام جدا بشم چندبار ازم پرسید و هربار گفتم جدا بشیم انقد اصرار کرد که گفتم به حرمت شبی که تو عروسی محید پسرخالت تورو ارزو کردم و خدا تورو بهم داد میبخشمت . حالا دیگه حرفایی که رد و بدل شد بماند که نوشتنش از حوصله من خارجه . بعد از دو روز با یه خط دیگه امتحانش کردم اونم راح...

    ادامه مطلب
  • توهم

  • نیلوبلاگ

    یه شب و روزایی رو دارم میگذرونم بدتر از هر زمانی . بدتر از زمانی که به عشق اولم نرسیدم بدتر از فشارای روحی که زمان جداشدن از نامزدیم داشتم بدتر از هر زمان دیگه ای. از وقتی شروع شده که عشقم تو پارک بهم گفته باباش مخالفه و گفته یکی رو بخواه که هم قد و هم وزنت باشه . یکی که خانوادش از ما سر تر نباشه و هزاران بهانه . افکار منفی داره دیوونم میکنه همش فکر میکنم ازهم جدامون کردن و من روز عروسیش میرم بهترین آرایشگاه و بهترین و خشکلترین لباس عروس رو میپوشم و میرم تو عروسی عشقم و وقتی میخوان خطبه عقد رو ب...

    ادامه مطلب
  • امشب

  • نیلوبلاگ

    اللن که مینویسم سشنبه ساعت سه و سی و نه دقیقه اس. xa0وارد چهارشنبه شدیم . خیلی حس بدی دارم . حس مردن . حس نادیده گرفته شدن .بد شدن حالم نتیجه دیدن فیلم خشم و هیاهو و دیدن فیلم دادگاه شهلا جاهد تو یوتیوب هم هست که به بدتر شدن حالم کمک کرده احساس میکنم احساسم نادیده گرفته شده. xa0دلم به عشقم خوش بود . این...

    ادامه مطلب
  • سورپرایز و دغدغه

  • نیلوبلاگ

    آذر چیزی نننوشتم ... با اینکه اتفاقای معمولی افتاد ... شاید واسه هفتمین ماهگرد آشناییمون اتفاق قشنگی نیوفتاده که سورپرایز نشدم و ننوشتم . حالا داره یه چیزایی یادم میاد . فکر کنم دعوامون شد .xa0 اما هشتمین ماهگردمون خیلی خیلی خیلی خوب بود .انقدر خوب که هرچی بگم کم گفتم حتی از روز تولدمم قشنگتر بود . عش...

    ادامه مطلب
  • تموم بشه

  • نیلوبلاگ

    داره بارون میاد بدجوری سرما خوردم بدجوری دلم گرفته عشقم کم کاری کرده توقع دارم حالا که مریضم و حالمو میدونه بیشتر بهم توجه کنه اما اصلا توجه نمیکنه حتی جواب تلفنمم نمیده بیشتر دلگیر و دلتنگ میشم همش فکر تلافیم که مثل خودش بی توجه بشم یا گوشیمو خاموش کنمxa0 اما نمیتونم یاد عشق قدیمیم افتادم بخاطر سرد ب...

    ادامه مطلب
  • خواب بد

  • نیلوبلاگ

    دیشب خواب دیدم عشق اولم مرده . سنگ قبرش انگار متحرک بود . سیاه بود سنگ قبرش . بغل کرده بودم و بغض کرده بودم و گریه میکردم . یه آقایی با کت و شلوار سفید اومد پیشم گفت میدونم حالت خوب نیست اما میخوایم براش سفره بندازیم . بنظرت رنگ روبانایی که میبندیم به غذاهای بسته بندی شده چه رنگی باشه؟ منم گفتم قرمز...

    ادامه مطلب
  • خودت رحم کن خدا

  • نیلوبلاگ

    دو سه روزه درگیر دزد اینترنتی هستیم با عشقم . از دادگاه به کلانتری و پلیس فتا و بانک و برعکس . صد و یازده تومن ریختم حسابش که برام کفش بفرسته اما نفرستاد . هرچی به عشقم گفتم بیخیال شو پاشو کرد تو یه کفش که باید پیداش کنم . دو سه روز همش بیرون هستیم از صبح تا ساعت چهار عصرxa0ناهار رو بیرون خوردیم . هیچ...

    ادامه مطلب
  • عصبیم

  • نیلوبلاگ

    انقدر بی حوصلم که دوس ندارم بدونم راجب پستی که میخوام بذارم قبلا نوشتم یا نه . خرید اینترنتی کردم . صد و یازده هزار تومن . اما کفش نفرستاد . به اصرار عشقم شکایت کردیم . گرفتنش و پانصد هزار تومن گرفتم رضایت دادیم . سیصد هزار تومن خرج کرده بودیم . به خاطر این دویست هزار تومن عذاب وجدان داشتم رفتیم شاه...

    ادامه مطلب
  • یازده اردیبهشت سالگرد آشناییمون

  • نیلوبلاگ

    یازده اردیبهشت سالگرد آشناییمون بود نمیدونم میخواست چه برنامه ای بریزه اما معمولا بی برنامه بود .خودش گفته بود پولاشو جمع میکنه برام سرویس نقره بخره . اما من دلم طلا میخواست . یه روز که رفتیم بیرون ازش پرسیدم چقدر واسه یازدهم میخواد خرج کنه . گفت دویست سیصد هزار تومن . بهش گفتم دوست دارم چیزی که دوس...

    ادامه مطلب
  • تولد عشقم

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ تولد عشقم چند روز قبل از تولدش ، عینکمو تو تاکسی جا گذاشتم و مجبور شدم به خانواده بگم عینک قبلیم که خراب بود رو یارو گفته بیار درستش کنم و میتونی فریم عینکت رو عوض کنی و دادم تعویض کردند . در صورتی که سربرج که بابا مثل همیشه دویست هزار تومن بهم پول تو جیبی میداد رو ص...

    ادامه مطلب